Header

فرهنگ لغات و اصطلاحات اصیل شهر گودین

 

تعدای از لغات و اصطلاحات اصیل شهر گودین که به مرور زمان شاهد از بین رفتن آنها هستیم توسط چند تن از دوستان گردآوری شده که در حال تکمیل و ویرایش آن هستیم.

 

گردآوری :

سعید پویان راد

ابوذر گودینی

احد گودینی

ویرایش : کنگاور اینفو

عکس از شهر گودین

عکس از شهر گودین

لطفا نظر دهید و مارو در تکمیل این فرهنگ لغت یاری نمایید

 

 

فرهنگ لغات و اصطلاحات اصیل شهر گودین

 

اَ =از
اُبالا= عملیاتیست به منظور جلوگیری از هدر رفتن آب در هنگام آبیاری کردن
اَپیشتمِره= برایت فراهم میشود
اکیسدرما= ازبین رفت
آاای= تورو خدا
آبیلا= برادر بزرگ و کاردان
اُجه =آن جا
اَجه= آبجی
آجیه= کفشی دست دوز و بافته شده از نخی مخصوص که بسیار خنک است و بیشتر کشاورزان آنرا می‌پوشند. نام دیگر آن کلاش است
آچُق =راحت، گشاد
آردبوز= الک
اَرقو= عقرب
آزا= سالم، درست
آزو= سریعالسیر، فالفور
آسمُن قورومه= صدای رعد و برق
اَسیو= آسیاب
آشاو= آش عدس یا آش های شل دیگر
آشین= وسیله ای به شکل چنگال در دو نوع چوبی و آهنی که در کارهای کشاورزی و برای پرس (خرمنکوبی) مورد استفاده قرار می‌گیرد
اَفتوزِن= صبح زود
افتو= خورشید
اِفتوهمِن مالکون= وسیله‌ ای که این‌ طرف و آن‌ طرف می‌افتد
افلیج= فلج مادرزاد
اِق،اَی= کلمات تنفر و برهمزده شدن مزاج
اُلا= آنطرف
آلاق= وجین
آلِشت  =تعویض کردن
اَنتیلیتیتو= الاکلنگ
اُوبُرَک= آبدزدک
اوادی= آبادی، روستا
اوس= آبستن
اُونَه= آیینه
ایجه =اینجا
ایلا= اینطرف
ایه هوه با= اگر هوا خوب باشد
ایواره= غروب
بادقل= فردی که باد در سردارد، و دیگران او را به کارهای فراتر از توانش تحریک می کنند
بارُ= باران
بازله بیه= کنایه ازماهر شدن و رودار شدن
بازُن= دودکش
بافه گیر= وسیله ای که با آن دسته‌های محصول درو شده را جمع آوری می‌کنند (از جنس چوب و به حالت دوشاخه می باشد)
بافه= دسته علف یا محصول درو شده
بامجو= بادمجان
بَپا= نگاهکن- مواظب باش
بپورونش= جابه جاشکن- جاگیرشکن
بتوروکنیم= تخمه بخوریم (معادل “بتقانیم” در زبان کرمانشاهی)
بَجاش= بِجو (ازجویدن )
بجول (از مصدر جولوناختن) = حرکتی موثر برای آرام کردن افراد نا آرام
بچ= خشتک
بخ = ته (بیخ)
بدپور= بدشکل
برس موکونی بیوی؟= می‌ رسی بیای؟
برس= برید
برفلق= آشوب و غوغا
بزمجه= آفتاب پرست (بزمجه)
بسامت= بمالمت، (کیسه کشیدن در حمام)
بُش= بغل
بغکش= هواکش
بغ= هوای نمناک و گرد آلود
بقمبقم= چال و چوله
بکومی= سرجایت بنشین (برای کسایی که باد در سر دارند استفاده می شود)
بل= بیل
بلسن= آبنبات چوبی
بلگ= برگ
بلهمرگ= آرنج
انو= کاهگ کردن
بنگلون= غلتک- بامغلتان
بن= ریسمان
بوءه= پدر
بوبوکنک= هدهد-شانه به سر
بحفت (بوحفت)= بخواب
بود (buod)= سودکرده،درآمد
بورُج= کباب کن
بوق= بوقلمون
بیطور= قرتی
بِیل =بذار  (در زبان فارسی قدیم بهل)
بیور= فلفل
پاسرهد یوار= کناردیوار
پالرزه= میانوعده
پامیل (پامیر)= زمینهای زراعی نزدیک به خمیس آباد
پتلچکده= اخمکرده (پتلاگرفتن نیز به کارمی‌رود)
پت= بینی
پتهسو= پارچه نیمسوز- حراق- نیمداشت
پتی= خالی- رایگان (سرپتی = سرلخت)
پر بال بیا ورت =نفرینی است
پرزوناختن= جداکردن تخمه ازطبق آفتابگردان (پرز کردن = ریز ریز کردن)
پرسن= گشن کردن/گرفتن
پرکه سوز= نیمسوز
پرنه بیه= پرنده‌ ایکه تازه پرواز را فرا گرفته، جوانی که تازه مستقل شده و دستش به دهنش میرسد
پَرو= دستمال کهنه
پروکسه = شدت فراوانی و پربودن
پزگه= دمپا
پژن= کثیف و نا مرتب
پس (pes)= تسلیم
پسوکرده= آماده شیردهی شده  (پسو = پستان)
پشتمازه= پشتدست
پشکسن= پخش شدن (پاشیدن)
پشکوناختن= افشاندن مایعات اعم از آب و گل
پشمه (peshmah)= عطسه
پشوم= باد و تورم- آماس
پف (pouf)= شش،جگرسفید ، فوت
پفترین= مثانه گوسفند
پل کار (palekar)= گوشه ای ازکار
پل= غلت،پلوناخت= غلتاند
پلس= برگشت، پیچید
پلکسه=  آغشته شده
پلهپا= تلاش و تقلا کردن
پلوو= پهلوان
پن= فضولات گوسفند و گاو ، پهن
پن= گسترده،پهن
پنتلاق= دل و روده
پنجل= نامرتب کثیف
پنگ= برگشت و بالا آمدن آب در هنگام آبیاری بر اثر مانعی که بر سر راه آن قرار دارد
پنگال= پنجه،چنگال
پوپ= تاج
پوت= خالی
پور= لختهخونیکههنگامزایمانایجادشدهودقایقیپسازآندفعمی‌شود
پورتنیشت= آرامتگرفتمعادلتشتنیشتاست
پورسن= ازشدتگرسنگیبهغذاحملهبردن
پوز= پاییز
پوشبتپونپالونش= هندوانهزیربغلشبگذار
پوش= خسوخاشاک
پوشنی (پیشنی)= پیشانی
پوش و گوری= از آوا های چوپان‌ها که برای حرکت دادن گوسفندان مورد استفاده قرار می‌‌‌گیرد
پوشورو= جمع کردن باقیمانده محصولات کشاورزی بعد از برداشت محصول توسط کشاورز که برای عموم آزاد است (در بعضی موارد سوء استفاده هایی صورت میگیرد)
پوک= پیت
پیا= پیدا
پیا= مردکامل- جوان مرد
پیرکلاش= جدا کردن میوه هایی چون هندوانه وخربزه ازپوست با قاشق
پیرکه خنه= خنده استهزا آمیز
پیره مردکری= پیرمرد سرپا و دارای حس و حال جوانی
تاپاله= هیمه- نوعی سوخت حیوانی که از مدفوع گاو درست می شود
تاشتوش= پررو
تاماته= گوجه فرنگی
تاما رزو= درحسرت چیزی بودن (احتمالا طمع داشتن بوده )
تپاسرمشوناخت= گیج و بهت زده ام کرد
تپ سر= گیسوان انبوه و روی هم خوابیده
تپوناختن= فشرده کردن بازور- چیزی را به کسی قالب کردن
تُختُخ= نامدیگرآنشالدورکیاست. ازرسومقدیمیگودینکه در شب قبل از نوروز انجام می گرفته است و آن به این صورت بوده که بچه ها روی پشت بام همسایه های خود می رفتند و با آویزان کردن شال یا طناب خود به صورت ناشناس از صاحب خانه چیزی به عنوان عیدی درخواست می کردند
تخته با =اصطلاحی است که مادران هنگام اذیت کردن بچه ها هنگام خواب و نخوابیدنشان به آن ها می گویند
تِر= تگرگ
ترپ= ترب
ترچک= ترد،تروتازه
ترخن= کسیکهزیادمیخوردوزیادپسمیدهد
ترخه= سرگینومدفوعآدمی-  نخالهغذاکهازشکمبیرونمیآید
ترشسه= ترشیده
ترکتمیس= کاملاٌبهداشتی
ترینسه= فشردهشده
تژگا= آتشدان
تش= آتش
تشت= لگن
تغار= گلدان
تفاغتبتوچیه= زندگیتازسروسامانورونقبیفتد- ازایندستهاستتفاغتوچون
تلس= لهشد
تلیشس= پیراهنیاشلوارمبهصورتاریپپارهشد
تُم= مزه
تما= منتظر
تُمِز= تبخال
تنیشون= آدمقدبلندودیلاقوکمحرف
تهقژ= پسماندهودردمایعاتیچونآبانگوریاغوره
توپسن= مردنحیواناتپستووضیعراگویند
توپو= انبارذخیرهآردوگندم،بهآدمگندهنیزگویند
توپوناختن= فحشیاستبرایپستانگاشتنطرفمقابل
توچوناختن= بههمریختن
تور= تبر
توریک= تاریک
توز= گردوغبار
توسو= تابستان
توشنه= تشنه
توکچو= آبنباتچوبی
توک= نوک
تولسن= غلتیدن
تونوتونی= لعین- لعنتی
تیارت= تئاتر
تیارک دییِن=تدارک دیدن،فراهم کردن
تیجه= صافیکهدرآنبرنجمی‌ریختندوآنرامی‌شستند،نوعیآبکشچوبی
تیرو= تهران
تیلیت= همانترید )تریت (درتداولعامهاستوازغذاهایلذیذوموردعلاقهگودینیهامحسوبمیشود. طرزتهیهآنبدینصورتاستکه  نانرادرظرفیازآبگوشتخردمیکنندوآنرابالذتهممیزنندوگاهابادوغنیزدرستمیکنند (تیلیتدو)
تیه= بزکهنسال
الجک= دستکشپلاستیکیکهازکشآنبرایتیرکماناستفادهمی‌شود
جلهجا= رختخواب
جمجول= تکانخوردنوجابهجاشدن
جندرو= جنزده،جنی
جو= جویآب
چاچولهباز= فریبکار
چالاکه= سمور
چالکهدم= کسیکهحرفبیربطزیادمیزند
چالمه= عمامه
چپال= ذره،وجب
چپاله= سیلی
چپش= بزغاله
چتولی= حالتیدرنشستنکهزانوهاروبهبالاباشد
چخت= موهایزائدبدن
چرپسن= پارگیوازهمبازشدن
چرچی =دوره گردی بوده است که در قدیم وسایل خوراکی را برای فروش تهیه می کرده آن ها را در روستاهای دور افتاده ای که به شهر و محل خرید دسترسی نداشته می فروخته است.این شغل او جا و مکان دائمی نداشته است.
چرخ= دوچرخه
چرکن= کثیف
چغال= شغال
چقنه= بشکن
چقو= چاقو
چکچنوه= چکوچانه
چک= چالاک
چکسن= زاییدنسگ
چلپس= لهشد
چلماس= چاپلوس
چله= طنابیکهباآنحیواناتیچونگاووالاغرابندند
چُلوکهلپهناخته= بدنهداخلیچاهدچارفروریختهشدهاست
چنجه= تخمهآفتابگردان
چنر= چغندر
چُنه =خمیری را که نانواها برای پخت چانه گیری کنند را گویند
چِنه= چانه
چو =چوب
چُو= چایی
چواشه= واژگون،برعکس
چوچی =چاووش،چاووش خوان
چورشو= چادر
چوکسیاچوقس= (فرورفت (هردوواژهکاربردداردوهنوزمستعملاست
چوکوله= کوچولوکوتاه
چولچول= چکچک
چول= ناتوان
چولس= چکید
چولو= چاه
چُون= خرمنکوب
چیل= خالدار،خالخالی
چینه= دیواریکهباخشتگلیبناشدهباشد
حِرِکِسَه= توان بدنی خود را از دست داده است
حسوره= خسوره
حُقارحَرمه= مرغیماهیگیر،دارایپاهایدرازوبسیارزیرککهگوشتشنیزحراماست
حلمهیض =جستوخیز
حلمات= یورشآوردن- حملهکردن
حَلو= حرارت
حُنُک= خنک
حَوَجَه= نیاز
حوردوزور= کوچکوبزرگ
حورده= خورده
حولا= حوله
خُ =خواب
خارین= چوب دستی شبیه گرز
خازمنی= خواستگاری
ختیلی= قلقلک
خدانیادار= خدانگهدار
خرخرته= غضروف
خرسهخول= بیتربیتیالاغ
خرمشیر= حیوانیخیالیپروردهذهناهالیگودینکهوجودخارجیندارد‌
خرنگپت= قوزوبرآمدگیبینی
خرهکجانهبلمسرم؟= منتهیالیهناتوانیومظطرشدن
خرهوسر= نفرینیاست
خره= گل
خروه= خرابه
خزه= کلون
خسخل= پرملات- غلیظ
خفت= دردسر
خُمهرشه= سبزهقبا
خِنج= جمعوجور،هموارکردنقسمتبریدهشدهپارچه،بدونپستیوبلندی
خنکسه= مزهوبوی نامطبوعی که از میوه ها،لبنیات و یا ترشیجات فاسد شده بر می آید
خَنَه= خنده
خو= خواب
خو= خوب
خو= خوکوگاهیبهگرازنیزاطلاقمی‌شود
خواجه ونی =نان نازکی که را بر روی ساج می پختند
خورمکو= بیدارمکن
خُومُنی= خودمانی
خوهخوری= بمیری
داسوله= داس
دال= عقاب،کرکس
دامون= پایین
دایر= روبهراه
دده= داداش
دراسو= اطراف- آستان- سمتوسو
دربال= آستین
دربالتهورزون= آستینترابالابزن
درگاتلکینه= درچوبیکهزوارشدررفتهباشد
درما =در آمد
دِرهدوال= خاروخاشاک
دسادسلاتمدرورد= کارراازاختیارمنخارجکرد
دس بَجُمو =عجله کن
دسخوار= اصطلاحی که در قدیم زنان و دختران به دوستان صمیمی خود می گفتند.
دستنماز= وضو
دسگیرون= نامزد
دسلات= سلیقه
دسموتوابا= تورادراختیاربگیرموفرصتتنبیهتراپیداکنم
دِقِسِق= حسرتتوامباناراحتیواضطراب
دِکِ دوز = درست و حسابی
دکُ= دکان،مغازه
دَل= سگماده- ازمعانیدیگرآنشکمومی باشد
دَلق= پلاستیکیکهدر مصارف گوناگونی به کار رود،هر چیزی که از پلاستیک باشد
دِلِک= هل
دلم= دولاب،دلو
دلمه= کنایهازانسانبهدردنخوروشل.دراصلبهمعنیپنیریاستکهآبآننرفتهوهنوزشلاستمیباشد.
دُما = عقب
دماق= چاقوچله- سرحال
دمبون= دهنبین
دمهزره= خمیازه
دنگ= صدا
دو= دود
دواتونه= پولیکهدرمجالسعروسیجمعمی‌کنند
دورو= دروغ
دوز= درست
دولدنیا= کلملت‌هاودولت‌هایجهان
دوله= دیگکوچک
دومهشوره= سفیدآب
دونیک= نوکپرندگانخانگی
دیلیو= سوزنبزرگ
دینگلوز= معلق،آویزان
رادیون= رادیو
رُخونه= رودخانه
رُغُ= روغن
رو بَن =نقاب
رو= رخ،صورت
رُو= روان
روا= روباه
روت= برهنه،لخت
روتولا= رتیل
روله= عزیزدل- جاندل
ری= رگ
ریشالریشال= پارهشده،شرحهشرحه
زُر= زبر
زرجو= بخشاعظمیاززمینهایمرغوبگودین
زرزرکنی= پنهانیکاریرابهانجامرساندن
زِرمنگال(هُرمنشال)=آنچهبهخودیاچیزیآویزند
زُرُنی= زانو
زِمسو= زمستان
زِنج= چانه
زورهزمسو= وسطزمستان
زیلو= موکت
ژِک= آغُز،شیرمادهنوزاییده
ژَینوژوال= زنگوجرموناخالصی
ساناخته= آرامشده،ساکتشده
سُخو= استخوان
سرصور= باحوصله
سِر= سیر
سرتگج= برهایکهبوسیلهمادرشتروخشکنشدهوکمکشنکردهتاسرپابایستد،گجنیزازاینقبیلاست
سرق= یکدنده
سرن= قربالیکهباآنشنراازماسهجدامیکنند
سُک =چوبی بوده است که در نوک آن میخی فرو میکرده اند و از آن برای هی زدن و راندن الاغ و گاو استفاده می کرده اند
سُلچرم= اهلحق
سُلکردن= ترسیدن- امتناعکردن
سُل= سیبیل
سله= نگاهکن
سُماقپاله= صافی
سُنهجا= غذاییکهخوبجویدهنمی‌شود
سوکه= گوشه
سول= ناودان،لولهانتقالآبازپشتبامبهداخل کوچه،آبریزگاهبام
سی= سگ
سیاگونه= سار
سینگلهسو= ساییدن
سیهناز= سگیکههاراستوبهانسانحملهمی‌کند،وکسی‌کهمانندسگهاربهآدمیورشمی‌برد
شالدورکی= رسمیقدیمیازآیین‌هایقبلازنوروز (تختخ)
شروترکارراگرفتن= کاررادنبالکردنتابهنتیجهرسیدن
شرا= وسیلهایتورمانندکهحجمزیادیازکاهویونجهرادرآنریزندوآنرابرپشتالاغگذارندوبهجایدیگریمنتقلکنند
شرتمکردی= حواسمراپرتکردی
شقار= ترک
شقهشیر= زواردررفتهوکهنه
شک= قوچ
شکت= خسته
شکوناختن= تکاندادن
شلال= پهنمترادفولا
شلپمدرما= داغونشدم
شلپن= نامرتب
شلمشویسه= درهموبرهم،نامرتب
شلمونآهن= تیرهآهن
شمشیربال= پرستو
شمی= هندوانه
شن= شانه،کتف
شواتون =رودار،پررو،بچه شیطان
شوچر= شبچره
شور= نامرتب- باریبههرجهت
شوشتن= شستن
شوناختن= قاطیکردن،بههمزدنآشوغذا
شونشونی= شبنشینی
شیرتینگ= دلوروده
شیرقوناختن= جیغزدن
شیلوک= دلوروده
صغیر بالا =در قدیم رسم چنین بوده است که هنگام عروس بردن خانواده عروس دختر بچه ای از بستگان و نزدیکان خود را کنار عروس می نشانده اند و بر روی او روسری می انداخته اند و داماد باید حدس می زده که این بچه کیست
ضفط= ضبط
طناف= طناب
عسک= عکس
علیکن= بلندشووهمتکن
عِو= عیب
عورت= دختروزن
عیوت= نگهداری
غُر= کسیکهمبتلابهفتقبیضهباشد
غرپس= ازهمبریدهشد،جداشد
غلول =غربال
غوپسه= غلنبیده
غیجه= جیغ
فتوفرز= چستوچابک
فتراق= پیگیر
فرماشمکنی= درادبیاتگودینیعنیحرفیامفتمی‌زنی
فلاخ= ماهر،زبردست
فنار= همان  فی‌النارعربیاستبهمعنیبهجهنم
فوته=لنگ حمام
فیجیل= تربچه
فیر= اسهال- مدفوعآبکی
فیشدن= بافشارآبرارهاکردن
قازلاق= نوعیپرندهآوازهخوان
قاشقچوری= قاشقیکهباآنچایرابههممی‌زنند
قالقو= دادوبیداد
قچاق= بسیارقویوهیکلی
قرپهدلشاما= دلشهولکردوبهتلاطمافتاد
قرت وا رزیه =نفرینی است
قرچ بفته بن جیرت =نفرینی است
قرچِ تو = پیچ و تاب
قرقره= نای
قرنجه= نیشگون
قرهقون= انسانعظیمالجثه
قزون= دیگبزرگ
قژن= کسیکهموهاییژولیدهونامرتبدارد
قش= جغد
قشقیمکردی= ازخوابباصدایبلندوترسازتوبلندشدم
قشمه= شوم– بدیمن
قشو= پشتراخارندنومالیدنهمراهبانوازش
قل= پا
قلتق= زیربغل،بغل
قلقوشن= کول
قلمه= استخوانساقپا
قمقمه= نوعیمارمولکبزرگصحرایی
قنج= آرایش
قنچون= بازییکهباپنجسنگگردوکوچک  انجاممی‌دهند
قوکردن= بهحالتخمیدهوتندراهرفتن،درایننوعراهرفتندست‌هاوپاهاچندبرابرحالتمعمولیبهجلوپرتابمی‌شود
قو= وسایلآشپزیازقبیلکاسه،دیگو . . .
قورچ= قوچ
قوزیله= خمره
قول= ژرف،عمیق
قولو= راحت
قون= بزرگ
قوه= قهوه
قیقاژبازی= انجامحرکاتمارپیچوزیگزالباماشینوموتور
قیوقوال= کمروپاها
قی= کمروپشت
قیراج= کوهپایههایگودین
قیل= قیر
قیمیش= اراده
کَ= کاه
کُ= کوه
کپسه= پوشیده شده،پر شده
کپولوک= زلف
کتکردن= بریدن
کُت= تیکهایازچیزی
کتو= کتاب
کُخ= قوز
کخه= سرفه
کُدی= کدو
کُر= پسر
کِرچ= تاخورده،درهمفرورفته
کردگر= وسیلهایکهکشاورزانبرایکندنجوبازآناستفادهنمایند
کرز= قنات
کرف= کبوتریکهآمادهتولیدمثلوخوابیدنرویتخماست
کرمکاجول= نوعیبیماریرودهایکهبررفتارفردمبتلاتاثیرمیگذارد
کرنتی= داسبزرگیکهباآندرومی‌کنند
کرهکورون= خردجال
کره= کلمهتعجبوحیرتبهمعنیراستمی‌گویی؟
کزبیه= درخودفرورفته
کزوناختن= مویاکرکرادرمعرضحرارتقراردادن
کسل= لاکپشت
کشکک= زانو
کشمنه= کشیدنی
کُک= کبک
کلبیه= کندشده
کلکوزه= تیکهایازسفالینه‌هایقدیمیعلیالخصوصکوزه
کل= کوتاه
کلاشین= خاراندن
کِلکُنه= انگشتر
کلمهکلید= ورودیقفل‌هایقدیمی
کلهپسکی= آهستهوپاورچینراهرفتن-نیمخیزراهرفتندورازچشمطرفمقابل
کلهشیطون= انساندوبههمزنوشیطانصفت
کلوه= دندانهایپیشسگبزرگ
کَمَهغَلول= حفاظچوبیغربال
کو= آبی
کور= گوسفندماده
کوره= سرخورده
کوشک= بازیپرشطولیکهدرهرمرتبهبایدسهبارپرشپشتسرهمانجامداد. دراینبازینیازیبهدویدنودورخیزنیست
کوف= تاب
کولهمرجون= بهافرادیاطلاقمیشودکهازپشتبهانسانضربهواردمیکنند
کیرمیت= کبریت
کیک= شپش
کیلیتبوئتبفتهبُن= نفرینیویژهگودینیها
کپ بیه =مسدود شده
کِر =خط
کَشِمُنه =کشیدنی
کَمُو =کمان
گافو =کسی که لاف زیاد می زند
گالا= خیش
گَپ= بزرگ
گُپ= گونه
گِت= دوز
گجمره= گیجمیزند
گُج= خنگ،هالو
گرج= درهمهحالآماده،چستوچابک
گِردکُ= گردو
گُرده= پشت،ازکمربهبالا
گرزه= موشبزرگوصحرایی
گرککوره= گرهبازنشدنی- گرهکور
گرک= گره
گُرمِج= مشت،بوکس
گِره= بهتوبی‌خویشیناشیازشدتهیجاناتروحیاعمازگریهوخنده
گروَن= گردنبند
گِژمگیا= علفهرز
گَشتل= ویلانوسرگردان،کسیکهبیشتروقتشرابهگشتنمی‌گذراند
گشکس= شکفت
گِلِسن= غلتخوردن
گلم= گلیم
گُلمیته= جمعو  بههمچسبیده،درهمفرورفته،فشرده
گلوه= سوراخبینی
گمُنمُکنم= فکرنمی‌کنم
گمال= سگنرسالخوردهوهار
گُمِله= چهاردستوپارفتنبچه
گُنج= زنبورکهازنظرحشرهشناسی(زیستشناسی) بهدودستهزردهوقرمزهتقسیممیشود.البته  نیشنوعقرمزهمهلکتراست.
گُنجلون= لانهزنبور
گَنسه= گندیده
گُنَله =گرد شده
گنمُن= گندوفسادوتباه
گوگلُنک= سرگینغلتان- گشتک-گوگال- جعل
گواله=گاله
گوروه= گریه
گوسبن= گوسفند
گوشتاو= غذاییمقویکهدرانفقطازگوشتچرخکردهوپیازاستفادهمیشودونبایدآنراباآبگوشتاشتباهگرفت
گوشتی= کشتی
گوشه= خمره
گولوگولو= لفظیکهبرایآرامکردنگاوبهکارمی‌برند
گولو= تیله
گوه= جوانه‌ایکهدرختاندراواخرزمستانواوایلبهارمی‌زنند
گوین اُ =لوله ای که به فاضلاب می ریزد،راه آب
گیرژین= چارچوبدر
گیژ= اِماگیژم: بهمنحملهکرد
گیژو= آواییاستبرایکنترلومهارکردنستورانبهویژهگوسفندان
گیهپنمسه= شکمباره،شکمگنده
گیهقُن= شکمو
گیه= شکم
لُ وِلُ= لبریز
لُ= لب
لاحاف= پتو
لاس= بیتربیتیگاو
لانجین= ظرفیسفالینکهدرآنخمیرکنند
لَپ زین =سرریز کردن بر اثر تکان دادن و جابجایی شدید
لپه= مقشر-ماش
لُچ= لب
لَر= لاغر
لِز= لانهماکیان
لشِلوار= گوشتوتنبدن
لش= جسد- تن
لِف= جفت
لَف= سیل
لِقن= گلآلود
لَلو= گهواره
لمور= شکمووتنپرور
لو= خمیدگی
لوچ= تا
لوَر= گیاه
لور= لوسوشکمو
لِوَه= دیوانه
لیج= سرازیر
لینج= لیز- سُر
لیوُ= لیوان
ما= ماده
ماتوئن،ماتوئه =ماهی تابه
مامِز =اولین مدفوعی که از بره های حیوانات به ویژه بره گوسفند خارج میشود را گویند
ماهاچهبُسِمکنه؟= می‌خواهمچهکارکنم؟
ماهاگلکجانهبچوکیم؟=بیانشدتیاسوناتوانیوبیچارگی
متریه =روی زمین کشیده می شود
مِجال= موقع- فصل
مَرج= شرط- عهدوپیمان
مِرچ= ملس- مزهایکهبعدازخوردنخرمالوحاصلمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شودلغت (مرچآباد) نیزازاینواژهبرگرفتهشدهاست
مَرو= گلابی
مَشکهمِلار= مشکوچوبیکهمشکرابهآنمی‌آویزند
مشوره =ظرفی از جنس مس که در حمام های قدیم از آن برای استحمام استفاده می کردند.
مِف= آببینی
مِفرتینه= مردنی
مفلسکیه= می‌درخشد
مَقو= سینُزیت
ملاجهسیا= بد‌شگون،بدیمن
مِلاجه= سقفدهان
مِلچِمو= عمومامو- بهطوراخصموهایزائدبدن
ملق= مک
مَلّه= شنا
مَله= کوچه
ملوچه= گنجشک
مَمَلک= پستانک
مِن= تو،داخل
منجاباغیا= وسطتاکستانهایگودین
منجا= میانه،بین،حدواسط،وسط
مِنجی= میانجی
مُوج= مویز
موچوله= ساقه‌هاینورستهتاکیادرختمو
موریه= گریهمی‌کند
موشبه= بههمشبزن
موئم= میگم
میراتتبا= بمیریوآنچهداریمیراثیبرایدیگرانشود
مینگو= گاوشیرده
میههکهداری؟= مگهآزارداری؟
میهورداروبجیه؟= مگههرکیهرکیه؟
مَیوه= مهدیآباد
نادرس= ناپاک
نتار= گرو،نثار
نَته= زمینیکهآنراآمادهبرداشتدوبارهکنند
نروک= نهنرنهماده،امرد،خنثی
نشقونسیا= بیخیروکسیکهخبربدمیآورد
نفتل= معادلکلمهدیگرگودینیگشتل
نفتوییک؟= سیرنشدی؟
نقز= چکیده،عصاره،توان
ننهدو= مادربزرگمادری
نوجو= عدس
نوییس= وردنه
نیشتنکنی= بهحالتنشسته
هاچر= آچر
هار= فرود،پایین
هپنگ= هالووهیچندان
هرکسه= خستهوکوفته
هرمه= نوعیانگور،قاتی پاتی
هسیتی= خواستنی- حرصوطمعبرایبدستآوردنچیزی
هفتبیجار= ترشیفصل
هل= شتابزده،عجلهکار
هلهپله= کاریراباعجلهوبی‌دقتانجامدادن
همگیر کُ =آماده کن
همهتونه= همگیباهم
هناش کُ =صدایش کن
هوج= هویج
هوچ= هیچ
هوز= قبیله،طایفه
هوفال= پرادعا،کسی که زیاد لاف می زند
هوکاره= کسیکهبهچیزیعادتکردهاست
هوکیهوکی= دمدمیمزاج،کسیهرلحظهتصمیمیجدیدمیگیردوثباترایندارد
وا= با،بههمراهِ
واردیک= باهم
واز گِر =پرید،جهید،پریدن همراه جهش را واز گویند
واوا= وبا
وتهوری= نااتفاقی،مصیبتبدیکهبهکسیواردمی‌آید
وراشون= بههمبزن
ورتکس= دوختشدررفت
ورجی= بپر- جستبزن
ورچمزنه= ازشدتتمیزیمی‌درخشد
ورچکی= وسیله‌ایکههمهازآناستفادهمی‌کنند،کارراهاندازمردم
ورچن= برچین
وَرزولینگ= مشتومال
ورزوناختن= جمعکردن
ورسانِس= ناپدیدشدوسرنوشتشمعلومنشد
ورمهزیار= فردنحسوشوم
ورهبقینهوآرق= گازوبادمعده
ورهنیسک= سکسکه
وری=کج،مارپیچ
ول= رها- آزاد
ولاتخروکو= فتنهانگیزوآشوبگر
ولدزنا= آنراگویندکهحاصلیکلحظهغفلتیاهوسرانیباشدفرزندنامشروع
ولدولود= کسیکهدرصحتانتصاباوبهوالدینشجایشکوتردیداست
ولکی= هرجایی
وورش به=پرتش بده
ووس= بایست،وایسا
ویر= یادوحافظه
الیکوچلیکو= بازیقدیمی که در آن از دو چوب کوتاه و بلند برای بازی استفاده می شود
یِلُویرفت= توسطکسیدزدیدهشد
یهبُری= عده‌ای
یهقیری= مقداری
یوبو= انسانزباننفهم،یابو،اسبکوچک،قاطر
یوردتصاف= خانهاتخرابشودوباخاکیکسانشود

مطالب مرتبط:

13 دیدگاه

  1. گودینی الاصل

    با سلام
    زحمت دوستان ستودنی است اما ایراد فراوانی دارد خیلی از کلمات را با تلفظ درست ننوشته و تعدادی در معانی ایراد دارد . نیاز هست . کلمات را با افراد مسن غلط گیری نمایید.

    پاسخ
    1. admin

      سپاس از توجه شما
      در حال ویرایش آن هستیم انشالله با کمک شما و دیگر دوستان گودینی ایرادات برطرف و تعداد واژه ها رو افزایش میدیم

      پاسخ
  2. مجید پارسی

    سپاسگزارم بابت زحمات گرداورنده گان گرانقدر عالی و بجاست .چند کلمه هم هدیه از طرف من :تمز= وندیک =نیمدری=وربوقونه

    پاسخ
  3. مصطفی

    دوستان عزیز اینکه زحمت کشیده اید و برای زبانتان ارزش قائل هستید کار خوبیه ولی این کاری که انجام داده اید خیلی مبتدیانه است اگر هدف شما جمع آوری همه واژگان زبانتان هست باید بدانید که زبان گودینی لهجه ای از زبان کنگاوریه و خود کنگاوری لهجه ای از لری بروجرد و تویسرکانه و اونها هم زیر مجموعه لری خرم آبادی هستند پس بسیاری از واژه هایی که شما می خواهید گرد آوری کنید پیش از شما توسط فرهنگ نویسان این لهجه ها گرد آوری شده اند برای نمونه بسیاری از واژه هایی که در این فرهنگ کوچکتان آورده اید فارسی هستند و همه مردم ایران با آنها آشنایی دارند و متعلق به مردم گودین به تنهایی نیست واژه هایی مثل:( هل=” شتابزده، عجله کار ” نادرس= ناپاک دستنماز= وضو هفت بیجار = ترشی فصل یوبو= انسان زباننفهم، قاطر لاحاف= پتو و …. ) و شاید بیش از شصت و یا هفتاد درصد واژه ها یی رو که در اینجا نوشته اید در زبان های لکی و لری و کردی وجود دارند که همه مردم غرب کشور هر روز آنها را به کار می برند و محدود به گودین نمیشه واژههایی چون :( مَلّه= شنا کل= کوتاه ایواره= غروب سی= سگ نقز= چکیده،عصاره کتو= کتاب و ….) شما اگه می خواین یه فرهنگ جامع و درست حسابی بنویسید باید مطالعاتی در حوزه زبان شناسی داشته باشین واینکه با لهجه های مردم غرب کشور آشنایی کامل داشته باشین و گرنه من با مطالعات اندک خودم متوجه پیش پا افتاده بودن فرهنگتون شدم . به نظر بنده اگر شما واژه ها و اصطلاحاتی را که تنها متعلق به گودین هست رو گرد آوری کنید بسیار کار پر ارزش تری هست .
    براتون آرزوی موفقیت می کنم

    پاسخ
    1. admin

      از حسن توجه شما بسیار سپاسگزارم . مطمئنا در کار ما نقص هایی وجود دارد ولی یکی از هدف های ما توجه بیشتر به لهجه و زبانمان می باشد که در معرض تغییر و تحولاتی است و زمانی که دقت و ظرافت شما را در بررسی و ارائه نظر و پیشنهاد میبینیم خود ارزش بسیار بزرگی برای ما دارد.

      پاسخ
  4. عیدی محمد طهماسبی

    سلام به برادران گودینی
    بنه یکی از برادران بختیاری هستم که در شهر مسجد سلیمان بدنیا آمدم بزرگ شدم.بسیاری از لغات و اصطلاحات مطرح شده در گویش بختیارودی بکار میرود.که برایم جالب بود. بهر حال باعث شدید در کنگاور احساس غربت نکنم.با تشکر طهماسبی
    بعضی ازلغات بشرخ ذیل ارائه میگردد:
    ۱٫آلشت-عوض کردن
    ۲٫آلشتی-عوضی
    ۳٫ لیوه-دیوانه
    ۴٫آسیو-آسیاب
    ۵٫منجا-میان
    ۶٫مله-شنا
    ۷٫ملهون-شناگر
    ۸٫مف-آب بینی
    ۹٫لف-جفت
    ۱۰٫بافه-دسته
    ۵٫کل-کوتاه-کند
    ۶٫پتی-خالی
    ۷٫پا پتی-پا برهنه

    پاسخ
  5. ناشناس

    با سلام اینکار اگر چه ابتدایی و غیر اصولی است ولی به نوع خودش ارزشمند است اگر چه لحجه گودینی زیر مجموعه لحجه لری است ولی واژه های خیلی کهنی در این لهجه است که یا از زبان ایران باستان مثل مادی و پهلوی باقی مانده است مثل واژه گواله و خورجینگ که هردو وسیله حمل بار توسط چهارپایان است ویا منحصرا مخصوص گودین است مثل هرک(huruk) که نوعی مسابقه دو بوده است.موفق باشید

    پاسخ
  6. رضا

    سلام اگر چه جای قدر دانی دارد ولی کارنشده واز نظر اصول زبانشناسی ایراد دارد به هر حال لحجه گودینی زیر مجموعه لحجه لری است که با فارسی مخلوط شده ولی این لحجه دارای واژه های بسیار جالب وکهنی است که از دوران باستان باقی مانده است مثل گواله وخورجینگ که وسایل حمل بار هستند واژه هایی هم هستند که منحصر به گودین هستند مثل هرک (huruk) که نوعی مسابقه دو بوده است به هر حال این اصطلاحات مهم هستند وگر نه بقیه همان کلمات فارسی هستند که با لحجه محلی تلفظ میشوند .موفق باشید

    پاسخ
  7. مریم

    باسلام خدمت همه دوستان و دوستداران زبان های کهن ایران دوست عزیزی که عرض کرده بودن زبان گودینی زیر مجموعه زبان لری است عرض کنم که تاریخچه کهن روستای گودین سندی بر این است که این زبان اگرچه به زبان لری شباهت هایی مشهود دارد اما به استناد بسیاری از شواهد و مدارکی که از زمان قدیم و آثار باستانی این منطقه کشف شده شاهد این است که زبان گودینی تنها یک لهجه نیست و یکی از زبان های دست نخورده با قدمت بسیار بالاست. زبانهای اصیل ایرانی به هم بسیار شبیه هستند ولی با تفاوتهای زیاد. ایران برخلاف تصور عموم مردم که تمام زبانهای ایرانی را فقط به دو یا سه زبان خلاصه میکنند ایران دارای زبانهای گونان هست که به دلیل شباهت به هم زبانها را زیر مجموعه هم میخوانند.

    پاسخ

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Protected with IP Blacklist CloudIP Blacklist Cloud